5-2- نظریه مقداری پول

ویژگی مهم نظریه اقتصاد کلان کلاسیکها, جدایی متغیرهای حقیقی و اسمی است. جدایی متغیرهای حقیقی و اسمی در مدل کلاسیکها ما را قادر می‌سازد که رفتار متغیرهای حقیقی را بدون توجه به متغیرهای اسمی بررسی کنیم. در مدل کلاسیکها که تا کنون بسط داده شد, مقدار پول هیچ ارتباطی با تعیین متغیرهای حقیقی ندارد و خنثایی پول در بلندمدت یکی از ویژگیهای مهم مدل کلاسیکها است.

برای بررسی تعیین متغیرهای اسمی, اقتصاددانان کلاسیک به نظریه مقداری پول متوسل می‌شوند. تعداد زیادی از اقتصاددانان مشهور در توسعه این نظریه و یا در گسترش دستاوردهای سیاستی آن سهیم بوده‌اند. این افراد شامل کانیلون, هیوم, ریکاردو, میل, مارشال, فیشر, پیگو, هایک و حتی کینز می‌باشد. اخیراً نظریه مقداری پول با گسترش آن توسط پول‌گرایان و کار میلتون فریدمن همراه بوده است که شاید با نفوذترین اقتصاددان در ربع قرن اخیر بوده است. اگرچه اصطلاح پول‌گرایی تا 1968 مطرح نشده بود[1], اما پیشنهاد اصلی آن یعنی نظریه مقداری پول که در اقتصاد کلان کلاسیک وارد گردید, بدنبال انتشار مقالة مهم هیوم «در مورد پول» بوده است. در حقیقت مایر[2] می‌گوید که تاریخ دقیق تولد ایدة پول‌گرایی, سال 1752 بود زیرا اکثر قضایای اساسی که پول‌گرایی را برجسته می‌سازد به بحث هیوم برمی‌گردد. در اینجا فقط شرح مختصری از نظریه مقداری به منظور تکمیل مدل کلاسیک ارائه می‌گردد.[3]

قبل از دهه 1930 نظریة مقداری پول, نظریه مسلط در اقتصاد کلان بود. دو تعبیر مهم از نظریه مقداری را می‌توان در ادبیات اقتصادی مشخص نمود. تعبیر اول, مربوط به مارشال و پیگو است که تحت عنوان روش تراز نقدی[4] کمبریج است و تعبیر دوم مربوط به ایروینگ فیشر است.

 اقتصاددانان کمبریج در تعبیر خود از نظریه مقداری, بین تقاضای پول (Md) و عرضه پول(M)  تفاوت روشنی را قائل می‌شوند. تقاضای پول عمدتاً وابسته به «ضرورت انجام مبادلات» است که رابطة مثبتی با ارزش پولی مخارج کل دارد. از آنجاییکه دومی برابر با در‌آمد ملی پولی است می‌توانیم تابع تقاضای پول کمبریج را بصورت معادله 13-29 بنویسیم:

Md=kPY                                                               (13-2)

 که Md تقاضا برای نگهداری مانده‌های پول اسمی[5], k درصدی از ارزش سالانه درآمد پولی (PY) است که کارگزاران اقتصادی (بنگاهها و خانوارها) مایل به نگهداری هستند. باید توجه داشت که نگرش پولی کمبریج می‌پذیرد که k در کوتاه‌مدت تغییر می‌کند.[6] اما  برای ارائه این مباحث فرض  می‌کنیم  که در معادله 13-2 ضریب k ثابت است. مادامیکه این فرض برقرار باشد معادله کمبریج در واقع نظریه تقاضای پول خواهد بود. اگر فرض کنیم که عرضه پول به وسیله مسئولین پولی تعیین شود(یعنیM برونزا باشد) آنگاه شرط تعادل بازار پول را می‌توان بصورت معادله14-2 نوشت:

M=Md                                                                                      (14-2)

با جایگذاری 14-2 در 13-2, معادله 15-2 را بدست می‌آوریم:

M=kPY                                                                (15-2)

 برای رسیدن به این نتیجه که طبق نظریه مقداری, تغییر مقدار پول در بلندمدت اثر حقیقی ندارد اما سطح قیمت را تعیین خواهدکرد, کافی است که از مباحث قبلی بخاطر داشته باشیم که مقدار Yدر سطح اشتغالِ کامل, خود توسط تابع تولید و عملکرد بازار کار رقابتی, از قبل تعیین شده است. لذا با ثابت بودن k  وY,M  مقدارP را تعیین می‌کند. اگر در ابتدا بازار پول در تعادل باشد, آنگاه افزایش در عرضه پول موجب عدم تعادل می‌شود(M>Md). از آنجاییکه مقادیر Yوr ثابت هستند, تعادل مجدد در بازار پول فقط با افزایش سطح قیمت می‌تواند برقرار شود. دلیل افزایش قیمتها در مدل کلاسیک این است که اگر خانوارها و بنگاهها خود را در وضعیتی بیابند که مقدار پول آنها بیش از مقدار مطلوب باشد, مانده‌های پولی مازاد را برای خرید کالاها و خدمات مورد استفاده قرار می‌‌دهند. از آنجاییکه عرضه کالا و خدمات قبلاً در سطح اشتغالِ کامل محدود شده است, تقاضای مازاد در بازار کالا موجب می‌شود تا سطح قیمت‌ها متناسب با افزایش اولیه در عرضه پول افزایش یابد.

روش دوم از تعبیر درآمدیِ معادلة فیشر استفاده می‌کند. این رابطه بصورت معادله 16-2 بیان می‌شود:

MV=PY                                                                (16-2)

که V سرعت گردش پول بوده و متوسط تعداد دفعاتی است که یک واحد پول برای انجام مبادلات کالاهای نهایی (که معادل با GDP اسمی است) مورد استفاده قرار می‌گیرد. از آنجاییکه V را می‌توان بصورت عکس k در نظر گرفت, لذا ثبات V را می‌توان پذیرفت زیرا عوامل نهادی که تعداد مبادلات کارگزاران را تعیین می‌کند, احتمالاً در طول زمان بکندی تغییر می‌کنند. از مقایسه 15-2 با 16-2 مشاهده می‌شود کهV عکس k است, زیرا V و  برابر با  هستند. اینکه سطح قیمت بستگی به عرضه اسمی پول دارد به روشنی از معادله 17-2 نتیجه می‌شود, زیرا با مرتب‌سازی آن معادله 16-2 بدست می‌آید:

                                                   (17-2)

 با ثابت بودن Vو Y, بسادگی مشاهده می‌شود کهp بستگی به M داشته و نرخ رشد M وP برابر هستند. برای بررسی اینکه چگونه سطح قیمت در مدل کلاسیکها تعیین می‌شود و چگونه تولید حقیقی, دستمزد حقیقی و اشتغال همگام با مقدار پول تغییر نمی‌کنند, نمودار4-2 را در نظر بگیرید. در قسمتهای (b) و(a) مجدداً همان نمودار2-2 را نشان داده‌ایم. در اینجا بازار کار رقابتی, تعادل را در L0 و دستمزد حقیقی تعادلی را در تعیین می‌کند. با استفاده از تابع تولید, مشاهده می‌شود که اشتغال کامل منجر به سطح تولید Y0 می‌شود. در قسمت(c)  توابع تقاضای کل(AD) و عرضه کل(AS) کلاسیکها را داریم. تابعAS کاملاً بی‌کشش است و نشان می‌دهد که تولید حقیقی در واکنش به سطح عمومی قیمتها تغییر نمی‌کند. منحنی AD کلاسیکها از معادله 16-2 استخراج می‌شود. با ثابت بودن عرضه پول بعنوان مثال 0  و ثابت بودن سرعت گردش پول, سطح قیمتِ بالاتر  بایستی متناظر با سطح تولید حقیقی پایین‌تر باشد. AD0 (M0) نشان می‌دهد که (برای یک عرضه پول معین) چگونه VM می‌تواند بین بی‌نهایت ترکیب از YوP تقسیم شود. از آنجاییکه فرض بر ثابت بودن v است, ارزش اسمی کل مبادلات در اقتصاد به وسیله عرضه پول تعیین می‌شود. همراه با قیمتهای بالاتر هر مبادله‌ای نیاز به پول بیشتری دارد و لذا مقدار کالاها و خدماتی که می‌تواند خریداری شود بایستی کاهش یابد. از آنجاییکه منحنیAD برای یک مقدار معین از حجم پول ترسیم می‌شود, هر افزایشی در عرضه پول, منحنیAD را به راست انتقال میدهد که با  AD1 (M1) نشان داده شده است. نهایتاً در قسمت (d) رابطه بین دستمزد حقیقی و سطح قیمتها را به ازای یک دستمزدٍ اسمیِ معین, نشان داده‌ایم. اگر دستمزد اسمی W0 باشد, آنگاه سطح قیمتٍ بالاتر, دستمزد حقیقی را کاهش خواهد داد.

 

 

نمودار 4-2: تعیین قیمت در مدل کلاسیک

 

فرض کنید که مقادیر تعادلی اولیه در این مدل که متناسب با حجم پولM0 می‌باشند عبارتند از,  و L0 همچنین فرض کنید که مسئولین پولی به منظور افزایش تولید حقیقی و اشتغال, عرضه پول را به M1 افزایش دهند. چنین سیاستی در مدل کلاسیکها کاملاً بی‌تاثیر خواهد بود. افزایش در مقدار پول از طریق ایجاد عدم تعادل در بازار پول(Md<M), منجر به افزایش در تقاضای کالاها و خدمات خواهد شد. از آنجاییکه در بازار کار اشتغال تعادلی برابر با L0 است, مقدار ‎‎ در محدود شده و باعث می‌شود که قیمتها به  افزایش یابند. با یک دستمزد اسمی معین مانند W0, افزایش در سطح قیمتها, دستمزد حقیقی را کاهش داده و موجب عدم تعادل در بازار کار می‌گردد. مازاد تقاضای کار به اندازه ZX در دستمزد حقیقی  بوجود می‌آید. پیشنهادهای رقابتی توسط کارفرمایان, دستمزد اسمی را به سمت بالا سوق می‌‌دهد تا به  برسد که دستمزد حقیقی را به مقدار تعادلی قبلی بر‌می‌گرداند (که=  است). ایروینگ فیشر[7] ثابت می‌کند که چگونه انبساط پولی, نرخ بهره اسمی را از طریق «اثر فیشر»[8] افزایش می‌دهد.

در مدل کلاسیکها, نرخ بهرة حقیقی بگونه‌ای تعدیل می‌شود که پس‌انداز و سرمایه‌گذاری را در بازار وجوه برابر کند. از آنجاییکه نرخ بهره حقیقی برابر با نرخ بهره اسمی منهای نرخ تورم است و به وسیله نیروهای حقیقی مانند بهره‌وری و پس‌انداز تعیین می‌شود, لذا نرخ بهره اسمی اثر تغییرات در نرخ بهره حقیقی و نرخ تورم را منعکس می‌کند‌. انبساط پولی از طریق افزایش نرخ تورم, نرخ بهرة اسمی را نیز افزایش خواهد داد. بطور خلاصه نتیجه نهایی انبساط پولی این است که سطح قیمتها, دستمزدهای اسمی و نرخ بهره اسمی افزایش می‌یابند اما مقادیر حقیقی تحت تاثیر قرار نمی‌گیرند (یعنی پول خنثی است). به بیان دیوید هیوم[9] «بدیهی است که مقدار کمتر یا بیشتر پول هیچ پیامدی ندارد زیرا قیمت کالاها همیشه متناسب با مقدار پول است».

قبل از اینکه به بررسی انتقادات کینز به مدل کلاسیکها بپردازیم باید توجه داشت که این تعبیر از نظریه مقداری که در بالا بدان اشاره شد حق مطلب را در خصوص پیچیدگی نظریه‌هایی که توسط اقتصاددانان بعد از کینز راجع به سنتِ نظریه مقداری پول کار کرده‌اند ادا نمی‌کند. اقتصاددانان کلاسیک از قبیل ریکاردو علاقمند به وضعیت‌های تعادلیِ بلندمدت بودند و روش تحلیل ایستای مقایسه‌ای را برای مقایسه یک وضعیت تعادلی با دیگری استفاده می‌کردند. برخی از اقتصاددانان کلاسیک بخوبی آگاه بودند که قضیة خنثایی پول در کوتاه‌مدت برقرار نیست.[10] در حقیقت رالف‌ هاوتری که حتی زودتر از کینز, از مکتب کلاسیک‌ها فاصله می‌گیرد در تمام کارهایش از نظریه پولی ادوار تجاری دفاع کرد و بیان نمود که پول در کوتاه‌مدت خنثی نمی‌باشد[11]. اما اگر از منظر اوایل دهه 1930 یعنی اوج بحران بزرگ نگاه کنیم, تعادل بلندمدت ریکاردویی ممکن است بیش از حد دور از دسترس باشد. کینز در رسالة «در مورد اصلاح پولی( 1923)» اظهار نمود که؛

 در بلندمدت همه ما مرده‌ایم, اقتصاددانان اگر در فصول طوفانی فقط بتوانند به ما بگویند که هنگامیکه طوفان فرو نشست دریا دوباره آرام خواهد شد در این صورت آنها خود را در یک وضعیت خیلی ساده و بی‌مصرف قرار داده‌اند.

 حال به بررسی ایرادات کینز بر نظریه کلاسیکها می‌پردازیم که منجر به انتشار بانفوذترین کتابش شد.



1-Brunner, 1968

2-Mayer, 1980

3- Laidler, 1991

1- cash–balance approach

2-nominal money balances

3- رجوع شود Laidler, 1999.

1-Irving Fisher,1907

2-Fisher effect

3- David Hume, 1752

1- رجوع شود به Corry, 1962

2- رجوع شود به Deutscher, 1990; Haberler, 1963.