دلایل اقتصاد سیاسی حمله آمریکا به سوریه

مشروح گفتگو با محسن رنانی مولف کتاب "اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران" در خصوص تحولات سوریه

علی پاکزاد:ایران به تازگی از خلق یک حماسه سیاسی سر بیرون آورده و تغییر دولت در ایران به نظر سرمنشاء تغییرات فراوانی در فضای اقتصادی و سیاسی کشور خواهد بود، دولتی که خود را کلید دار مشکلات می داند چهره ای اعتدال گرا دارد و به نظر می رسد غرب برخلاف آنچه تا امروز در مخالفت با رویکرد دولت محمود احمدی نژاد نشان داده است از چهره جدید دولت اعتدال خوشنود نیست، ویکی از نشانه های این ناخشنودی حرکتهای تندی است که اوباما در قبال سوریه از خود نشان می دهد. محسن رنانی که پیش از این در کتاب "اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران" تحولات سیاسی یک دهه اخیر جهان و نقش آنرا از منظر اقتصادی در غالب یک نظریه متفاوت تحلیل می کند، در مورد این تغییر رویکرد از زاویه اقتصادی معتقد است که اوباما برای برافروخته ماندن آتش منطقه، تنور سوریه را جایگزین پرونده اتمی ایران کرده است و از این منظر معتقد است حمله آمریکا به سوریه قطعی است و یکی از اهداف اصلی آمریکا و غرب نیز از این حرکت به چالش کشیدن مجدد ایران است.

مشروح گفتگوی محسن رنانی را می توانید در ادامه بخوانید:

شما در کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» نظریه ای مطرح کرده اید که بخش زیادی از تحولات سیاسی منطقه خاورمیانه در سالهای پس از ۲۰۰۰ را با آن توضیح داده اید. آیا تحولات اخیر سوریه را هم با آن نظریه می توان توضیح داد؟

 

قطعا. آن نظریه تحولات اخیر سوریه یعنی تحولاتی که در آن نقش اصلی را غرب بازی می کند، توضیح می دهد. البته برخی تحولات هستند مثل انقلابهای مردمی یا شورشها که آنها تحلیل های خاص خودشان را دارند اما تحرکات غرب در این منطقه را در سالهای اخیر را با چارچوب تحلیلی مطرح شده در کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» می توان به خوبی توضیح داد.

بر این اساس و با تکیه بر نظریه مطرح شده در کتابتان، پیش بینی شما در مورد حمله آمریکا به سوریه چیست؟

این حمله قطعا رخ خواهد داد.

حتی اگر کنگره آمریکا رای منفی بدهد؟

بله حتی اگر نظر کنگره منفی باشد.

با همین قاطعیت؟

بله با همین قاطعیت. گرچه عقل سلیم حکم می کند که در هنگام پیش بینی، شما از اظهار نظر قطعی پرهیز کنید و مسائل را با اما و اگر مطرح کنید اما در این مساله، منافع آمریکا آنقدر جدی و شدید است که اولا به نظر نمی رسد کنگره مخالفت کند، ثانیا مخالفت هم که بکند به نظر نمی رسد موجب تضعیف استدلال استراتژیست‌ های دولت آمریکا بشود و رای اوباما برای حمله را بزند.

یعنی این منافع آن اندازه شدید است که حتی اوباما که پنج سال پیش با شعارهای ضد جنگ بر سرکار آمد الان خودش منادی جنگ می شود؟

بله این منافع، منافعی است که هم آبروی اوباما و هم آبروی حزب دموکرات و هم منافع اقتصاد آمریکا و هم منافع غرب در گرو حفظ آن است پس حتما باید تامین شود.

این منافع چیست که می تواند هزینه های اقتصادی و سیاسی این را برای آمریکا توجیه کند؟

همان گونه که در کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» توضیح داده ام، آمریکا از اوایل قرن بیست و یکم قصد کرده است که نه تنها تا قبل از دهه ۲۰۲۰ به اعتیاد اقتصادش به نفت پایان دهد بلکه تصمیم گرفته است کل نظام جهانی انرژی را تغییر دهد و آن را از تکیه به انرژیهای فسیلی به تکیه به انرژیهای پاک و نو منتقل کند. برای این که این هدف محقق شود بهترین، کارآمدترین، ارزان تریع و سریع ترین روش، افزایش قیمت نفت و بالا ماندن انتظاری آن در یک افق ده ساله است. در این صورت سرمایه گذاری در انرژیهای نو و پاک نظیر انرژی خورشیدی و باد و زمین گرمایی و هیدروژن و نفت سبز و نظایر آنها سودآور می شود. اگر یک دوره ده ساله قیمت نفت بالا بماند، آن اندازه در انرژیهای نو سرمایه گذاری می شود که عملا مسیر تحول نظام  جهانی انرژی را بی بازگشت می کند.

این قیمت بالا باید چقدر باشد که چنین سرمایه گذاریهایی را اقتصادی و توجیه پذیر کند؟

 

در سال ۱۳۸۴ که من کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» را تدوین کردم، برآوردم قیمتی حدود ۹۰ تا ۱۰۰ دلار بود ولی حالا بیشتر است. در آن زمان قیمت زیر پنجاه دلار بود و برای آن که سرمایه گذاری در همه انواع انرژیهای نو اقتصادی شود باید قیمت نفت به حدود ۹۰ دلار می رسید.

برای ما مفهوم است که چرا آمریکا می خواهد گریبان اقتصاد خود را از وابستگی به نفت بویژه وابستگی به نفت خلیج فارس رهایی بخشد اما چه لزومی دارد که بخواهد نظام انرژی جهانی را هم از تکیه به انرژی های فسیلی آزاد کند؟

 

در این مساله آمریکا دو دوسته منافع دارد. یکی منافع مستقیم ناشی از رهایی از اعتیاد به نفت که گریبان اقتصاد خودش را از تحمل شوک های گاه و بیگاه حوزه نفت رها می کند. نفت در اقتصاد نقش خون در بدن را دارد. برای این که اقتصاد زنده و پویا بماند باید این خون به صورت یکنواخت و پایدار و باثبات و بدون شوک های مداوم در مقدار یا قیمت آن، در اقتصاد جریان داشته باشد. با توجه به بی ثبات بودن تاریخی منطقه خاورمیانه، وابستگی به نفت این منطقه به منزله سپردن سرنوشت اقتصاد به این بی ثباتی هاست. دسته دوم، منافع غیرمستقیم است. گرم شدن زمین ناشی از استفاده گسترده از سوخت های فسیلی و تولید گازهای گلخانه ای است. گرچه یکی از عوامل بزرگش خود اقتصاد کشورهای غربی است به خاطر حجم عظیم انرژی ای است که مصرف می کنند، اما نکته این است که اگر این گرم شدن بخواهد متوقف شود باید کل نظام انرژی جهانی متوقف شود. وقتی نفت گران شود و جهان برود به سوی سرمایه گذاری و کاربرد و مصرف انرژیهای نو، کل فرایند جهانی گرم شدن زمین کند می شود. اما این گرم شدن زمین بیش از هر جای دیگر به کشورهای غربی و بویژه آمریکا آسیب می زند. گرم شدن زمین به معنی بالاتر آمدن سطح آبهای دریاها و اقیانوس‌هاست و البته بخش اعظم سرمایه غربی ها در حاشیه اقیانوس‌ها و دریاهاست. به همین نیویورک و منطقه منهتن که نبض بازارهای مالی جهان در آنها می تپد توجه کنید. کل این منطقه روی آب یعنی روی قطعه زمین هایی که به صورت جزیره ای روی آب هستند بنا شده است. اگر آب دریاها یک متر بالا بیاید به معنی نابودی این مناطق است. مساله فقط تاسیسات نیست و این که کارخانه ها از کار می افتند. بلکه ارزش اقتصادی زمین ها و ساختمانهای این مناطق که بخش اعظم ثروت جهان غرب را تشکیل می دهد نیز از بین می رود. بنابراین به طور کلی باید روند گرم شدن زمین هم متوقف شود تا سرمایه‌های غربی ها تهدید نشود. البته افزایش قیمت نفت چندین منفعت بزرگ دیگر هم برای غرب و بویژه آمریکا دارد که در کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» به طور مفصل توضیح داده ام.

حالا برای توقف گرم شدن زمین و برای رهایی اقتصاد آمریکا و غرب از وابستگی به نفت راه دیگری جز افزایش قیمت نفت وجود ندارد؟

چرا، اما راههای دیگر بسیار پرهزینه و زمان بر و غیرفراگیر و اجباری خواهد بود. اما مسیر افزایش قیمت نفت خیلی طبیعی و سریعتر است.

اجازه بدهید برگردیم به بحران سوریه، حالا شما معتقدید در راستای همین سیاست، آمریکا منطقا به سوریه حمله خواهد کرد؟

همین جور است، اوباما می خواهد نان اقتصاد غرب را با آتش سوریه برشته کند.

دوست داریم استدلال شما را در این مورد بشنویم.

 

ببینید طبق بحث هایی که در کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» آورده ام آمریکا در سال ۲۰۰۳ با حمله به عراق ضربه اولیه لازم برای افزایش قیمت نفت را ایجاد کرد. در زمان حمله به عراق قیمت نفت زیر ۲۵ دلار بود بعد از  حمله  شروع به جهش کرد و تا دو سال بعد به حدود ۵۰ دلار رسید. قطع صاردات نفت عراق و ادامه بحران در عراق باعث شد که قیمت دیگر پایین نیاید. بعد لازم بود قیمت یک بار دیگر بالا برود و تا حدود ۱۰۰ دلار برسد. آن زمان بود که مناقشه اتمی ایران کلید می خورد. آمریکا با رو کردن برخی از فعالیت های اتمی پنهان ایران باب مناقشه را باز می کند و طی چند سال پی در پی همین سناریو را اجرا می کند و دائما منطقه حساس و نفت خیر خلیج فارس را از این طریق بحرانی نگه می دارد تا قیمت نفت پایین نیاید و هرگاه لازم بود با دمیدن در تنور مناقشه اتمی ایران و طرح مساله قطعنامه ها و تحریم ها شوک لازم را به بازار نفت می آورد تا قیمت نفت از حدود ۱۰۰ دلار پایین نیاید. این کار را از سال ۲۰۰۵ به بعد به طور منظم دارد دنبال می کند و موفق هم عمل کرده است. به همین علت طی این مدت نرخ رشد سرمایه گذاری در انرژیهای نو از حدود ۲ درصد در سال به بیش از ۷۰ درصد در سال رسیده است. این یعنی اگر قرار بود کل فرایند جایگزینی انرژیهای نو به جای فسیلی حدود پنجاه سال طول بکشد، در حالت جدید بین ده تا پانزده سال طول خواهد کشید. خوب این روند داشت به خیروخوشی پیش می رفت اوباما هم از همان اول گفته بود من اعتیاد آمریکا به نفت را پایان می دهم و این قولش در مسیر تحقق بود. پس کافی بود مناقشه اتمی ایران دو سه سال دیگر دوام پیدا کند تا آمریکا سر موعد مقرر به نتایج مورد نظر خود دست یابد.

اما اخیرا دو مساله پدیدار شده است که می تواند سرعت جایگزینی انرژیهای نو را کاهش دهد و قول اوباما برای عبور از نفت تا سال ۲۰۲۰ را زیر سوال ببرد. این دو مساله یکی این است که در سال ۲۰۱۲ پس از ده سال رشد جهشی در سرمایه گذاری در انرژیهای نو، یک باره نرخ رشد سرمایه گذاری در این انرژیها کاهش محسوس پیدا کرد. این درحالی است که با توجه به آن که اقتصاد غرب دارد وارد دوره رونق می شود انتظار داشتیم این رشد تشدید هم بشود. الان کاری به عللش نداریم. در هر صورت الان برای این که دوباره سرمایه ها به حوزه انرژیهای نو سرازیر شود باید قیمت نفت با یک شوک دیگر به صورت جهشی بالا برود تا چشم انداز سرمایه گذاری در انرژیهای نو بسیار سودآور شود و روند سابق با همان شدت ادامه یابد. مساله دوم هم نتایج انتخابات اخیر ایران است. با روی کار آمدن دولت یازدهم و شعار و روش این دولت، بعید است که دیگر غرب بتواند تنور مناقشه اتمی ایران را مثل سابق گرم نگهدارد و پشت سر هم بخواهد قطعنامه صادر کند و تهدید کند. دیگر حالا باید در یک فضای عقلانی مذاکره و چنین فضایی، شرایط روانی لازم برای اندکی کاهش در قیمت نفت را فراهم می کند و در اوضاع کنونی کاهش قیمت نفت می تواند تیر خلاصی بر بسیاری از پروژه های مربوط به انرژیهای نو باشد. پس چنین وضعیتی نباید اتفاق بیفتد.

 
حالا بحران سوریه بهترین فرصت است که آمریکا با یک کرشمه چندین کار را برآورد. بحران سوریه در وضعیت کنونی اگر چند سال هم ادامه یابد خیلی اثری بر بازارهای نفت ندارد. این بحران اگر به منطقه خلیج فارس کشیده شود اثرش بر بازار نفت شروع می شود. بهترین راه هم درگیر کردن ایران در این بحران است. با توجه به این مشخصا عربستان و قطر حامی معارضان سوری هستند و ایران نیز حامی دولت اسد است، اگر آمریکا به سوریه حمله کند بحران به خلیج فارس کشیده می شود. دستکم اش این است که تصور جهانی این خواهد بود و آمریکا هم به این تصور دامن می زند و البته بی گمان بگومگوهایی بین ایران و کشورهای عربی حامی معارضان سوری رخ خواهد داد. همین کافی است که یک مناقشه دامنه دار در این منطقه کلید بخورد. در این صورت هم اثر روانی انتخاب یک دولت اعتدال گرا در ایران خنثی شده است و هم یک با یک شوک، قیمت نفت به آستانه بالاتری رفته است. چون انتخاب آقای روحانی در ایران افق مناقشه اتمی را برای غرب تیره کرده است و باید راه تازه ای برای دماندن در مناقشه پیدا کند. با حمله به سوریه احتمالا قیمت نفت به دامنه ۱۲۰ تا ۱۳۰ دلار می رود و اگر این دامنه برای تحریک سرمایه گذاری در انرژیهای پاک، دامنه ای بسیار عالی است ضمن این که فشار غیرقبل تحملی را هم به اقتصاد غرب وارد نمی کند، چون غرب اقتصادش وارد مرحله رونق شده است و یک افزایش ده تا بیست درصدی در قیمت نفت را می تواند تحمل کند. به این شوک می گوییم یک «شوک افق ساز» یعنی آمریکا با این شوک می تواند افق آینده سرمایه گذاری در انرژیهای نو را به یک باره تغییر دهد.


یعنی دست آمریکا تا این حد برای بحران سازی در این منطقه بسته است که حتما بخواهد علی رغم مخالفت برخی کشورهای غربی و فقدان اجماع جهانی و فقدان نظر موید سازمان ملل،‌ دست به حمله به سوریه بزند؟

ببینید غرب بالاخره بخواهد می تواند راههای دیگری برای بحرانی سازی بازار نفت بیابد. اما ممکن است زمان بر باشد. داستان عین زمان حمله به برجهای دوقلو است. آن حمله یک فرصت استثنایی به آمریکا دارد که بی مقدمه و بدون فوت وقت برخی از سیاست های راهبری خود را در منطقه خاورمیانه اجرا کند. حالا هم داستان همینطور است. خیلی زمان می برد تا دوباره یک چنین فرصت استثنایی پیدا شود. در حالی که الان مساله برای آمریکا و بویژه اوباما خیلی حیاتی و حیثیتی شده است. انرژیهای نو یک یا علی دیگر لازم دارد تا از نقطه تاریخی خود عبور کند و دیگر در سراشیبی جایگزینی با انرژیهای فسیلی قرار گیرد. ممکن است دیگر چنین فرصتی برای آمریکا پیش نیاید خیلی باید صبر کند تا دوباره شرایط مناسبی برای بحران سازی در این منطقه بودجود آید. اگر اوباما بخواهد صبر کند ممکن است تا دو سه سال دیگر چنین فرصتی پیش نیاید و او می خواهد تا قبل از پایان دوره دوم ریاست جمهوری اش هم به مردم آمریکا نشان دهد که به وعده اش وفا کرده است و هم نقش تاریخی خود در کل تاریخ جهان ایفا کند یعنی مدال عبور از نفت را برگردن خود بیاویزد.

یعنی شما معتقدید اوباما دارد به کار خودش به عنوان یک ماموریت تاریخی نگاه می کند؟

همین جور است.

مساله مخالفت روسیه چه می شود. بالاخره اگر کشورهای بزرگی مثل روسیه و چین مخالف باشند برای اوباما خیلی هزینه دارد که به تنهایی حمله کند.

اولا اوباما از جانب روسیه هیچ نگرانی ندارد چون روسیه در این بازی دنبال منافع خودش است. روسیه هم با مخالفتش با حمله، سود خود را می برد و هم پس از حمله با افزایش قیمت نفت سودهای کلان می برد. در واقع باید بگویم که بیشترین سود اقتصادی حمله به سوریه و انتقال مناقشه به خلیج فارس را پس از آمریکا و غرب، روسیه می برد. بنابراین روسیه تا جایی که بتواند از سوریه و متحدانش امتیاز بگیرد با حمله به سوریه مخالفت می کند اما در دقایق آخر با گرفتن امتیاز از غرب با این حمله موافقت می کند و پس از حمله غرب، نیز به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان جهانی نفت منافع ناشی از افزایش شدید قیمت نفت را هم به جیب خود می ریزد. در مورد چین هم، ضمن این که چین مانند روسیه می کوشد با مخالفتش با حمله منافع خود را دنبال کند اما در تحلیل نهایی حمله به سوریه به نفع چین هم هست چون چین خودش از بزرگترین سرمایه گذاران و کشورهای پیشتاز در حوزه انرژیهای نو است و افزایش قیمت نفت موجب می شود که سرمایه گذاریهای عظیم دیگری از سراسر جهان به چین سرازیر شود تا در حوزه انرژیهای نو به کار گرفته شوند.

فرض کنید جنگ کنونی در سوریه پیش نمی آمد، آنوقت آمریکا چه می کرد و چگونه ادامه مدیریت بازار انرژی را دنبال می کرد؟

اگر جنگ سوریه پیش نیامده بود و سیاست های پوپولیستی غرب ستیزانه دولت دهم ادامه می یافت شک نکنید که آمریکا مساله را به سوی حمله به ایران می برد. حالا هم که دولت اعتدالگرای یازدهم آمده است، اگر جنگ سوریه پیش نمی آمد آمریکا می کوشید تا بهانه تازه ای پیدا کند مثلا قضیه مناقشه بر سر جزایر سه گانه را از نو طرح می کرد یا مساله نقض حقوق بشر را به یک پرونده تبدیل می کرد یا مساله بحرین را به یک مناقشه تبدیل می کرد. بالاخره اینقدر ما مساله داریم که آنها بتوانند یکی از آنها را علم کنند و به مناقشه تبدیل کنند و بحران بیافرینند. شما نگران این که اگر بحران سوریه نبود آمریکا چه می کرد نباشید شما الان نگران باشید که در شرایط کنونی مبادا ما تصمیمات خطایی بگیریم و هزینه های تاریخی بر خودمان تحمیل کنیم.

در این شرایط ایران چه باید بکند؟

ایران نباید اشتباه محاسباتی بکند. این حمله می تواند بهانه ای باشد برای کشیدن پای ایران به منازعه و این خیلی خطرناک است چون غرب حداقل باید بین سه تا پنج سال دیگر باید در این منطقه تنش ایجاد کند تا قیمت نفت پایین نیاید و لازم است یک تنش تازه با ایران رقم بخورد. به گمان من اگر هنوز دولت دهم بر سرکار بود نیازی نبود اوبامایی که با چهره ضد جنگ بر سرکار آمده است امروز علمدار جنگ در سوریه شود. اما خلا یک دولت تندرو در ایران آمریکا را به سوی این تصمیم سوق داده است. این جاست که ما اهمیت برسرکار آمدن یک دولت اعتدالگرا را در کشور درمی یابیم. ایران باید بکوشد از این فرصت جدیدی که آمدن دولت یازدهم ایجاد کرده است بیشترین بهره را برای دور نگهداشتن خودش از بحران ببرد. حتی بهتر بود ایران در این مرحله به عنوان یک چهره میانه رو شروع می کرد پادرمیانی و تشویق دولت سوریه برای همکاری با نهادهای بین المللی در جهت حل بحران.

آیا می شود این بحران را با بحرانهای قبلی مثل قضیه حمله به طالبان و یا حمله به عراق مقایسه کرد؟

دقیقا. در آن دو بحران ایران خیلی با درایت عمل کرد. ضمن این که موضع ضد آمریکایی خود را حفظ کرد اما جوری عمل نکرد که درگیر منازعه شود. به نظر من این بحران از دو بحران قبلی خطرناک تر است و درایت بیشتری می طلبد.

آخرین توصیه شما در مورد برخورد با این بحران چیست؟

ما باید به طور جدی مراقب باشیم که خودمان مستقیما درگیر بحران نشویم. تندروهای اسرائیل و آمریکا دنبال این هستند که ایران وارد قضیه شود و منازعه یک بعد تازه پیدا کند. این خطرناک ترین گزینه برای ماست. ما باید از این حالت انفعال یا حمایت یک جانبه از سوریه بیرون بیاییم و یک دیپلماسی فعال در همکاری با کشورهای منطقه در پیش بگیریم و بکوشیم حمله آمریکا به سوریه را به تعویق بیندازیم. اگر کشورهای عرب منطقه تا این پایه موافق حمله آمریکا به سوریه هستند بخشی از آن ناشی از ایران هراسی آنان است. ما باید از فرصت پدیدار شده از انتخابات یازدهم برای ایران به خوبی و به صورت فعالی استفاده کنیم و چهره ایران را در بین کشورهای منطقه اصلاح کنیم. متاسفانه گروههای در داخل و خارج می کوشند بگویند در ایران تغییری رخ نداده است و آقای روحانی نه می خواهد و نه می تواند تغییر خاصی در سیاست های کلان خارجی ایران ایجاد کند. این حرکت از سوی خارجی ها حساب شده است اما دریغ که در داخل چرا چنین خطای مهمی را مرتکب می شوند.از قضا منافع ملی ما ایجاب می کند که خودمان هم بکوشیم نشان دهیم که با آمدن آقای روحانی قرار است خیلی از روندها اصلاح شود. ما هنوز انتخاب دولت روحانی را به عنوان یک فرصت تاریخی ندیده ایم و به گمانم حکومت فورا باید تکلیف خودش را با این مساله روشن کند.